به نام خدا

      
صفحه اصلی   لیست کلمات   لیست صفحات   

آب دست
لغت نامه دهخدا
آوا : ب ِ/ ب ْ دَ
نوع لغت : ترکيب اضافي ، اِ مرکب
فینگلیش : aabe dast
شرح : آبدست . آبي که بيشتر با دو ظرف موسوم به آفتابه لگن پيش از طعام و بعداز طعام براي شستن دست و دهان بکار است:
حورعين را ببهشت آرزو آيد همه شب
کآدمي وار به بزم تو رسد در شبگير
آب دستت همه بر روي کشيدي چو گلاب
خاک پايت همه در زلف دميدي چو عبير.

معزي .


هم خلال از طوبي و هم آبدست از سلسبيل
بلکه دستاب همه تسنيم رضوان آمده .

خاقاني .


  • وضو. تکرع . غسل . توضو: الحدَث ; هرچه آبدست بدان تباه شود. (دستوراللغه اديب نطنزي ). اين معني رفتن گناهان است به آبدست ، اگر از اينها چيزي مانده است بدان که هنوز گناه در تست و وضوي تو تمام نيست . (کتاب المعارف ).
    جمال يار شد قبله ي ْ نمازم
    ز اشک رشک او شد آبدستم .

    مولوي .


    نماز عيد خواهم کرد هان ساقي بيار آبي
    براي آبدست ما به ابريققدح شويان .

    کمال خجند.


  • استنجا کردن به آب . (برهان ).
  • لطف و مهارت در صنعت:
    که بست آن نقش عارض ، آفرين باد
    که آب دست از وي آشکار است .

    کمال خجندي .

  •