|
لغت نامه دهخدا
|
|
|
آوا : |
ي َ |
|
|
نوع لغت : |
اِخ |
|
|
فینگلیش : |
|
|
|
شرح : |
ابن اسحاقبن ابراهيم . نام پسر اسحاق پيغمبر و او را اسرائيل نيز گويند و با عيصو از يک شکم زاييده شدند. (از منتهي الارب ) (ناظم الاطباء). نام پيغمبري که پدر يوسف بود و اين لفظ عبراني است نه عربي . (آنندراج ) (غياث ). يکي از انبياي بني اسرائيل ، پدر يوسف ، روضه اش به شام به شهر مسجد ابراهيم است . (حدودالعالم ). يعقوب را دوازده پسر بود. چون او را اجل نزديک رسيد فرزندان او به بالينش حاضر آمدند. يعقوب فرزندان يوسف را چون فرزندان خود ازجمله اسباط قرار داد. يوسف را وصيت کرد و گفت برادران را نيکو دار اگرچه ايشان با تو زشتي کردند. يوسف پذيرفت . يعقوب به پيش خدا شد و يوسف او را دفن کرد و طبق وصيت خود پس از 80 روز برگرفتند و به زمين کنعان بردند نزديک پدر و جدش اسحاق و ابراهيم . و سبب نزول آيه شريفه «اءَم کنتم شهداء اذ حضر يعقوب الموت اذ قال لبنيه ما تعبدون من بعدي قالوا نعبد الهک و اله آبائک ابراهيم و اسماعيل و اسحاق الهاً واحداً ونحن له مسلمون » اين بود که جهودان دعوي کردند که او را وفات رسيد فرزندان رابه جهودي وصيت کرد و حقتعالي رو کرد بر ايشان . (از تفسير ابوالفتوح رازي ج 1 صص 318-322). يکي از اجداد عبرانيان است . وي پسر اسحاق و رفقه و جفت و توام عيسو بود. اسم او از واقعه اي که در وقت ولادتش روي داد مشتق شده است . با عيسو مختلف الذوق بود. عيسو صياد و چادرنشين و قدري خودخواه بود و مي خواست نبوت را ازآن ِخود سازد ولي يعقوب به واسطه حيله رفقه که اسحاق را فريفت و برکت را از براي يعقوب گرفت به نبوت رسيد.خلاصه وقتي که يعقوب از پدر خويش مفارقت گزيد 50 و به قولي 78 ساله بود. با اينکه خطا ورزيد وارث وعده هاشد. در اواخر عمر به مصر رفت و پيري خود را در آنجابه سر برد. هنگام فوت يوسف را برکت داد و ايشان را از امور آينده آگاهي داد. خلاصه در 147سالگي روح پاک را تسليم کرد. اهل مصر جسد مبارکش را حنوط نمودند و يوسف و برادران هنگام کوچ از مصر جسد آن حضرت را با خود آوردند و در مغاره مکفيله دفن نمودند. (از قاموس کتاب مقدس ). از انبياي عظام و نوه ابوالانبياء حضرت ابراهيم و پسر حضرت اسحاق و همزاد عيسو بود. حضرت اسحاق مي خواست نبوت را به عيسو بدهد ولي چون چشمش نمي ديد زنش به جاي عيسو به حيله يعقوب را که مورد علاقه اش بود پيش شوهر آورد و او نبوت را به يعقوب داد. يعقوب 14 سال براي دايي خود «لابان » خدمت شباني کرد تا او دختر بزرگ خود «لايا» و دختر کوچکش «راحيل » را که مورد علاقه يعقوب بود به وي داد. از لايا، روبيل و يهودا و شمعون ، و از راحيل حضرت يوسف و بنيامين و از کنيزان هفت پسر ديگر داشت که جمعاً دوازده اسباط را تشکيل مي دادند. حضرت يعقوب لقب اسرائيل داشت که به معني بنده خداست و قوم بني اسرائيل بدان حضرت منسوبند. يعقوب 2206 سال پيش از ميلاد مسيح به دنيا آمده است . (از قاموس الاعلام ترکي ). خواهرزاده شعيب و پسر اسحاق از ربکا (راحيل ) ملقب به اسرائيل که به فراق يوسف پسر خويش سالها گريست و نابينا گشت . وقتي يوسف را به عزيزي مصر گزيدند، پدر را به مصر خواند و در آنجا چشمان يعقوب روشن گشت و اسباط دوازده گانه از پشت دوازده پسر باشند و نام پسران اين است برطبق نقل مولف يوسف و زليخا که موافق با عربي آن نيز هست : يوسف ، ابن يامين ، يهودا، يساخر، لاوي ، حاديه ، ازير، شمعون ، زبولون ، نفتالي ، روبين ، دانه . (يادداشت مولف ): يکي چون ديده يعقوب و ديگر چون رخ يوسف سديگر چون دل فرعون و چارم چون کف موسي .
منوچهري . يکي يعقوب ِ بِن اسحاق و ديگر يوسف چاهي سيم ايوب پيغمبر، چهارم يونس متي .
منوچهري . رسيد نوبت يعقوب تاصدوهفتاد گذشت و رفت و ببرد از جهان دل غمخور.
ناصرخسرو. يعقوب هم به ديده معني بود ضرير گر مهر يوسفي به يهودا برافکند.
خاقاني . چو يعقوبم ار ديده گردد سفيد نبُرّم ز ديداريوسف اميد.
سعدي (بوستان ). نشان يوسف گم گشته مي دهد يعقوب مگر ز مصر به کنعان بشير مي آيد.
سعدي . -آل يعقوب ; فرزندان حضرت يعقوب که بر يوسف ستم کردند. بني اسرائيل: نه يوسف که چندان بلا ديد و بند چو حکمش روان گشت و قدرش بلند گنه عفو کرد آل يعقوب را که معني بود صورت خوب را.
سعدي (بوستان ). |
|