به نام خدا

      
صفحه اصلی   لیست کلمات   لیست صفحات   

 
نتایج 1 تا 5 از 5
آرش
دهخدا :
[ رَ ]   [ اِ ]  اَرَش: شاعر که ديد به قدِ کاونجک بيهوده گوي و نحسک و بوالکنجک از ...ن خر فروتر و پنج آرش مي برجه...
[ رِ ]   [ اِ ]  معني . مقابل لفظ. (ازبرهان ). تار. سَدي . حابل . (زمخشري ).
[ رِ ]   [ اِمص ]  اسم مصدر آردن آوردن .
[ رَ ]   [ اِخ ]  نام پهلواني کماندار از لشکر منوچهر. منوچهر در آخر دوره حکمراني خويش از جنگ با فرمانرواي توران ، افرا...
[ رَ ]   [ اِخ ]  نام پسر دوم کيقباد برادر کيکاوس ، و او را کي آرش گفتندي .
[ رَ ]   [ اِخ ]  نام کوهي .
[ رَ ]   [ اِخ ]  جدّ اعلاي اشکانيان . کي آرش: کنون اي سراينده فرتوت مرد سوي گاه اشکانيان بازگرد... چنين گفت گوينده د...
[ رَ ]   [ اِخ ]  نامي از نامها: وز آن دورتر آرش رزم يوز چو گوران شه آن گرد لشکرفروز يکي آنکه بر خوزيان شاه بود... دگ...
معین :
[ (ر) ]   [ ( ا.) ]  اسم مصدر از «آوردن ».
 
آرشي
دهخدا :
[ رَ ]   [ ص نسبي ]  منسوب به آرش پهلوان . -تير آرشي ; تيري سخت دورپرتاب: بزير پي آن که هست آ...
[ رِ ]   [ ص نسبي ]  معنوي ، مقابل لفظي . (برهان ).
 
آرشه
معین :
[ (ش ِ) ]   [ ( ا.) ]  چوب باريكي كه روي آن چند رشته موي اسب كشيده و براي نواخت ن سازهاي زهي مانند ويولون ...
 
آرشيتكت
معین :
[ (ت ك ت) ]   [ ( ا.) ]  مهندس معمار، طراح يا مشاور ساختمان .
 
آرشيو
معین :
[ ]   [ ( اِ.) ]  بايگاني ، جايي كه اسناد، پرونده ها، اوراق و مانند آن حفظ شود.
 
   <1>