به نام خدا

      
صفحه اصلی   لیست کلمات   لیست صفحات   

     
   خر      
  لغت نامه دهخدا
خر - [ ov ] - [ ]
آوا : خ َ
نوع لغت : اِ
فینگلیش :
شرح : حيواني است که آنرا بعربي حمار اهلي گويند. اگر کسي را عقرب گزيده باشد، بايد که به آواز بلند بگوش خر بگويد که مرا عقرب گزيده است و واژگونه بر او سوار شود تا درد زايل گردد و همان جاي خر بدرد آيد که عقرب آن کس را گزيده است و اگر پوست پيشاني خر را بر کودکي بندند که مي ترسد، ديگر نترسد و اگر مصروع با خود نگاه دارد شفا يابد. (از برهان قاطع). حيواني چارپا کوچکتر از اسب که گوشهاي دراز دارد.(از ناظم الاطباء). حمار; درازگوش . (از جهانگيري ) (از رشيدي ) (از لسان العجم ). الاغ . خر از گروه پستانداران سم داريست که سم آنها بي شکافست . دست و پاي اين حيوان نسبتاً باريک و بلند و سم آن کوچک مي باشد موي خر معمولاً خاکستريست و خط پشت اين حيوان با باند ديگري متقاطع ميشود و در روي شانه هاي وي چليپايي تشکيل مي دهد. گوشهاي خر دراز و دم آن باريک است و بسر آن يک دسته مو قرار دارد. زانوان اين حيوان غالباً داراي باندي رنگي باريک و مخطط است ، ولي با اين همه رنگ خرهامختلف مي باشد. هر خر را چون اسب دوازده دندان آسيا و شش دندان پيشين و دو انياب بهر فک است . درازي قد اين حيوان بر حسب آب و هوا و نژاد فرق مي کند و اندازه آن از بين دو گوش تا ابتداي دم معمولاً 40/1 متر تا45/1 متر و بلندي آن در قسمتهاي مختلف بدن بين 35/1تا 108/1 متر است . سر خر بزرگ و پهن و گرده آن پايين تر و در امتداد خطي راست تا ترک مي باشد. سينه اين حيوان جمع و کوچک است و همين امر موجب ميشود که دو دست خر بگاه راه رفتن يکي بر ديگري سبقت گيرد. قسمت برجسته و خاردار مهره هاي ستون فقرات خر خيلي بزرگ و بر اثر آن ، پشت خر تيز مي باشد. طول عمر اين حيوان بين سي تا چهل سال است ، ولي سن متوسط آن از 15 تا 18 سال تجاوز نمي کند. دوره خردي خر معمولاً سه تا چهار سال و دندانهاي آن بسيار شبيه بدندانهاي اسب و يکي ازوسائل تشخيص سن آن مي باشد. دوره بارداري خر ماده 364 روز است و پس از اين مدت ، خر ماده کره خري بوجود مي آورد. از آميزش خرنر و ماديان قاطر و از اختلاط بسيار نادر خر ماده و اسب نوعي حيوان بوجود مي آيد که آنرا بفرنگي باردو (todraB) مي گويند. صداي خر را عرعر واز آن اسب را شيهه مي نامند. به احتمال اقرب بيقين خر وحشي نوبه اصل خرهاي اهلي و اهلي کردن خر ظاهراً پيش از اهلي کردن اسب بوده است . ابتداء خر در جنوب غربي آسيا و مصر اهلي شد چه ما در آثار قديم مصريان شکلهايي از خر مي بينيم . بهرحال نوع خر پس از آنکه در جنوب غربي آسيا و مصر اهلي شد، بيونان و از آنجا ايتاليا و اسپانيا رفت و بعدکشورهاي شمالي اروپا آنرا بکار بردند و از طريق اسپانيا راه آمريکا در پيش گرفت . اين حيوان بر اثر درازي پشت و مقاومت و قناعت و سلامتي خود بارهاي سنگين حمل مي کند و از آن استفادات بسيار شده است . خر ماده گرچه از حيث قدرت ضعيف تر از خر نر است ، ولي چون قاطر کار ميکند و بر اثر شير و کره (بچه ) خود نفعي سرشار بصاحبان خود مي رساند شير خر ماده از حيث کيفيت بسيار شبيه بشير زن آدمي است . دوره بلوغ و کاربري خر مدت زيادي از عمر او را مي گيرد و آن نسبت بدوره بچگي اين حيوان تا حدي مي باشد. يونانيان و ايرانيان از خر در لشکرکشيها و راه پيماييهاي نظامي استفاده بسيار مي کردند. مصريها چون شکل «تيفون » - خداوند شر- را بشکل خر مي ديدند، از خر تنفر داشتند. ولي بجز اين مورد استثنائي خر همواره در نزد ملل شرق محبوب و صاحب ارج وقيمت بوده است . در کتاب مقدس از خر بارها صحبت رفته و فک يک خر موجب آن زورآزمايي هاي شمشون در جنگ فلسطيني ها شده است . خر ماده بالام سر از راه رائض خود کشيد و براه خود رفت و مسيح سوار بر خر ماده کره دار فاتحانه به اورشليم پا گذارد. رومي ها در تربيت خر کوشا بودند و يک سناتور رومي دوهزار فرانک را در مقابل قيمت يک خر داد:
چو پيش آرند کردارت بمحشر
فروماني چو خر در بين شلکا.

رودکي .


ساده دل کودکا مترس اکنون
نزديک آسيب خر فکانه کند.

ابوالعباس .


نداني اي بعقل اندر خر کنجد بناداني
که با نرشير برنايد سترون گاو ترخاني .

غضايري .


دهقان بي ده است و شتربان بي شتر
پالان بي خراست و کليدان بي تزه

لبيبي .


ژاژ داري تو و هستند بسي ژاژخران
وين عجب نيست که تازند سوي ژاژ، خران .

عسجدي .


در وقت ... خري زين کردند و برنشستم و براندم ، البته که ندانستم که کجا مي روم . (تاريخ بيهقي ).
پند چه دهي و چه گويي سخن حکمت و علم
اين خران را که چو خر يکسره از پند کرند.

ناصرخسرو.


هست مامات اسب و بابا خر
تو مشو تر چو خوانمت استر.

سنايي .


خر اگر در عراق دزديدند
پس تو را چون به يزد و ري ديدند.

سنايي .


که فرمايدت کآشناي خسان شو
که گويد که هرّاي زر بر خر افکن .

خاقاني .


مر ترا مي گويد آن خر خوش شنو
گر نه اي خر اين چنين تنها مرو.

مولوي .


مسکين خر اگرچه بي تميز است
چون بار همي برد عزيز است .

سعدي .


گفتا خر خود بگيررفتي
اينک خر گمشده که گفتي .

اميرحسيني سادات .


-از خر افتادن ; کنايه از مردن . از عالم رفتن . (برهان قاطع):
بهندوستان پيري از خر فتاد
پدرمرده اي را بچين گاوزاد.

نظامي (از آنندراج ).


-
  • کنايه از بي وقر شدن . (از آنندراج ).
    -از خر فکندن ; کنايه از فريفتن:
    دمدمه ايشان مرا از خر فکند
    چند بفريبد مرا اين دهر چند.

    مولوي .


    -بار بر خر نهادن ; رفتن . (يادداشت بخط مولف ):
    بگوش اندر همي گويدت گيتي بار بر خر نه
    تو گوش دل نهادستي بدستان نهاوندي .

    ناصرخسرو.


    -بر خر خود سوار شدن ; کنايه از رسيدن بمقام است .
    -بر خر خود نشانيدن کسي را ; او را بپايگاه پست اولين او بازگردانيدن:
    يارب اين نودولتان را بر خر خودشان نشان
    کاين همه ناز از غلام ترک و استر مي کنند.

    حافظ.


    -پل خربگيري ; محل امتحان . جايي که از آن گريختن ميسر نباشد.
    چو خر در خلاب ماندن ; واماندن:
    از هيبت تو فتنه چو بر جسته بر کمر
    وز صورت تو خصم چو خر مانده در خلاب .

    کمال الدين اسماعيل .


    -چو خر در گل خفتن ; واماندن:
    عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
    شرح عشق و عاشقي هم عشق گفت .

    مولوي .


    -چو خر در گل فروماندن . رجوع به چو خر در گل ماندن شود:
    چو مهرنامه بگشاد و فروخواند
    چو پي کرده خر اندر گل فروماند.

    (ويس و رامين ).


    - چو خر در گل ماندن:
    بديناري چو خر در گل بمانند
    ور الحمدي بخواهي صد بخوانند.

    سعدي (گلستان ).


    -چو خر در وحل ماندن ; واماندن:
    سمند سخن تا بجايي براند
    که قاضي چو خر در وحل بازماند.

    سعدي (بوستان ).


    -چو خر در يخ ماندن ; واماندن:
    بس کساکاندر گهر و اندر هنر دعوي کند
    همچو خر در يخ بماند چون گه برهان بود.

    فرخي .


    -خر خود را از پل گذراندن ; با عدم اعتنا و اعتداد بخواهش و نفع ديگران بسود يا غرض خويش رسيدن . (از امثال و حکم دهخدا).
    -خر دادن وخيار ستدن ; چون گولان گراني را به ارزاني بدل دادن:
    مال دادي بباد چون تو همي
    گل بگوهر خري و خر بخيار.

    سنائي .


    بس خفتي کنون سر برکن از خواب
    خري خيره مده بستان خياري .

    سنائي (از امثال و حکم دهخدا).


    - خر در خلاب راندن:
    دماغ ما ز خرد نيستي اگر خالي
    نرانده ايمي گستاخ وار خر بخلاب .

    سوزني .


    انوري آخر نميداني چه مي گويي خموش
    گاو پاي اندر ميان دارد مران خر در خلاب .

    انوري .


    گو بعم زاد ازکجا برخاستت آخر بگو
    همچنين بي موجبي اين دشمني ها با منت
    بيهده خر در خلاب قصه من رانده اي
    کافرم گر نفکنم گاو هجا در خرمنت .

    انوري (از امثال و حکم دهخدا).


    -خر عيسي ; زاهد خلوت نشين . (از ناظم الاطباء).
    -خر کريم را نعل کردن ; رشوه دادن . (از امثال و حکم دهخدا).
    -خر نر ; خر نرينه . مقابل ماچه خر. کنايه از آدم کم عقل قوي جثه .
    -سرخر ; مزاحم . يار ناموافق با ديگران .
    -سرخر شدن ; مزاحم شدن . موافق با امري نشدن .
    -کله خر ; مزاحم . آنکه وجودش زايد مي نمايد.
    -محشر خر ; کنايه از شلوغي و درهم برهمي عظيم .
    -نره خر ; فحشي است که به آدمي قوي جثه و بي فکري دهند.
    -امثال :
    آمدن خر لنگ و بار کردن قافله ; درباره کسي مي گويند که بمقصد نرسيده مقصد از او دور ميشود، کسي که همواره در پس است .
    از اسب فرودآمد و بر خر نشست . (از جامع التمثيل ); تنزل کرد. از دعوي نابجاي ويش بازآمد.
    از خر بگو ;در وقت سوال از حال دشمن و بدخواه .
    از خر شيطان پياده شو ; از اين کار خطرناک دست بکش .
    از خر شيطان فرودآي ; رجوع به از خر شيطان پياده شو، شود.
    از خر مي پرسند چهارشنبه کي است ; اگر مساله اي از جاهلي سوال کنند، اين قول را آرند.
    اگر براي هر خري بخواهند آخور بندند بايستي از اينجا تا کناره گرد آخور بست ; هر کسي قابل احترام نيست .
    اگر خر نمي بود قاضي نمي شد . (از ميرعبدالحق); مثلي دشمن گونه براي تخطئه قضات .
    چه خرم بگل مانده است که ...; اين را در جايي گويند که بکسي اجبار انجام عملي کنند، او در جواب گويد: چه خرم بگل مانده است که ... .
    حلوا نخورد چو جو بيابد خر .

    ناصرخسرو.


    خر آخر خود را گم نمي کند . (از امثال و حکم دهخدا).
    خر آسياست ; راه خود را مي داند. (از امثال و حکم دهخدا).
    خر است و يک کيله جو ; در وقتي که وضع بد مالي کس بهبود نيابد.
    خرآميزي که تا سبزي برويد:
    مثال من چنان آمد که گويد
    خرآميزي که تا سبزي برويد.

    (ويس و رامين ).


    خران را کسي در عروسي نخواند
    مگر وقت آن کآب و هيزم نماند.

    نظامي .


    خر ارجل ز اطلس بپوشد خر است
    نه منعم بمال از کسي بهتر است .

    ؟ (از امثال و حکم دهخدا).


    خر از کفه دور:
    بارها گفته ام خر از کفه دور
    خر بقايي مکن بگرد آخر [ کذا ] .

    انوري .


    نظير: دست خر کوتاه . (از امثال و حکم دهخدا).
    خر از گاو فرق نمي کند ;در نهايت ناداني است . (از امثال و حکم دهخدا).
    خر از لگد خر رنجه نمي شود ; هر دو از پس هم بر مي آيند. (از امثال و حکم دهخدا).
    خر از يکسو بز از يکسو . (از امثال و حکم دهخدا).
    خر اندر وحل ماند و بار اوفتاد
    مرا با تو دشوار کار اوفتاد.

    اديب نيشابوري (امثال و حکم دهخدا).


    خرباربر به که شير مردم در .

    سعدي .


    نظير:
    مسکين خر اگرچه بي تميز است
    چون بار همي برد عزيز است .

    سعدي (امثال و حکم دهخدا).


    خر ببازار ري فراوان است
    باخبر باش تا تنه نخوري .

    نشاطي خان (از امثال و حکم دهخدا).


    خر به بوسه و پيغام آب نمي خورد ; اينجا سختي و زور بکار است . (از امثال و حکم دهخدا).
    خربخراسان بردن ، نظير: زيره بکرمان بردن است . (از امثال و حکم دهخدا).
    خر بخر بيند آب بگندش آيد . رجوع شودبه آلوچه بالو... . (از امثال و حکم دهخدا).
    خر بخيار دادن . رجوع به خر دادن شود. (از امثال و حکم دهخدا).
    خر بر آن آدمي شرف دارد
    که چو خر ديده بر علف دارد.

    نظامي (از امثال و حکم دهخدا).


    خر بر آن آدمي شرف دارد
    که دل مردمان بيازارد.

    سعدي .


    خر براه جو بميرد شهيد است . (از امثال و حکم دهخدا).
    خر برهنه را پالان نتوان گرفت . رجوع به از برهنه پوستين ... شود. (از امثال و حکم دهخدا).
    خر بسفارش آب نمي خورد ; بايد در کارها خود اقدام کرد و با سفارش به اين و آن گفتن کار پيش نمي رود.
    خر بود خادمي ولي کاهل
    که بکار اندرون بود منبل .

    سنائي .


    تعبير و گزاره روياي خر خادم کاهل باشد . (از امثال و حکم دهخدا).
    خر بيار و باقلي بار کن :
    باقالا بار کردنت هوس است
    پيش کن خر که کار زين سپس است .

    دهخدا.


    نظير: خر بيار و معرکه بار کن .(از امثال و حکم دهخدا).
    خر بيار و معرکه بارکن . نظير: خر بيار و باقلي بار کن ... . (از امثال و حکم دهخدا).
    خر بي يال و دم ; مردي نهايت احمق. (از امثال و حکم دهخدا).
    خر پايش يک بار بچاله مي رود . (از امثال و حکم دهخدا).
    خر پير و افسار رنگين . (از امثال و حکم دهخدا).
    خر پيشکشي دندانش را نمي شمارند ; بمقدار تحفه و هديه نگاه مي کنند.
    خر پيشين خر پسين را پل بود ; از عَثرت يا غرق خر پيشين خر پسين عبرت گيرد:
    قياسي گيراز اينجا آن و اين را
    خر پيشينه پل باشد پسين را.

    ناصرخسرو.


    رفتند بجمله يارکانت
    ببسيج تو راه را هلاهين
    زيرا که پل است خر پسين را
    در راه سفر خر نخستين .

    ؟


    خرت ار نيست گو شعير مباش .

    سنائي (از امثال و حکم دهخدا).


    خرت بسته به ، گرچه دزد آشناست . (از امثال و حکم دهخدا).
    خر تب مي کند ; بالاپوشي ستبر و گنده و فصل گرم است . (از امثال و حکم دهخدا).
    خرت را بران ; به استهزا يا توبيخ بسرزنش و عيب جويي ديگران محلي منه و نفع و يا لذت خود را حاصل کن . (از امثال و حکم دهخدا).
    خر تو خر است ; بي نظمي و هرج و مرجي تمام است . (از امثال و حکم دهخدا).
    خر چه داند بهاي قند و نبات ، نظير: خر چه داند قيمت نقل و نبات . (از امثال و حکم دهخدا).
    خر چه داند قيمت نقل و نبات ، نظير: شبه فروش چه داند بهاي در ثمين را، قيمت زعفران چه داند خر، گاو لوزينه چه داند، لايق هرخر نباشد زعفران ، لوزينه به گاو دادن از کون خريست ،بر بهيمه چه سنبل چه سنبله : لاتطرح درافي اقدام الکلاب :
    جگرفروش چه ميداند
    قدر و بهاي لعل درخشان را.

    قاآني (از امثال و حکم دهخدا).


    خرچي خبر در ده چه خبر ; بمزاح اي سخن چين خبر نو چه داري . (از امثال و حکم دهخدا).
    خر خالو را شناخت ; بموضوع پي برد، بمطلب راه يافت . از جامع التمثيل . (از امثال و حکم دهخدا).
    خر خالي يرقه مي رود . از شاهد صادق. (از امثال و حکم دهخدا).
    خر خرابي ميرساند گوش گاو را مي بُرند ، نظير: خر خرابي مي کند از چشم گاو مي بينند.
    گنه کرد در بلخ آهنگري
    بششتر زدند گردن مسگري .

    ؟ (از امثال و حکم دهخدا).


    خر خرابي مي کند از چشم گاو مي بينند ، نظير: خر خرابي مي رساند گوش گاو را مي برند. (از امثال و حکم دهخدا).
    خر خسته خداوند ناراضي . (از امثال و حکم دهخدا).
    خر خفته جو نمي خورد . (از امثال و حکم دهخدا).
    خر خواجه خرمن خواجه . (از امثال و حکم دهخدا).
    خر خو بيند که غرقه شد پالانگر
    گويند گرفت يار تو يار دگر
    از رشک همي گويند اي جان پدر
    جانا تو بگفتگوي ايشان منگر...

    فرخي .


    مصراع چهارم اين رباعي در نسخه هايي که در دسترس بود «خر درفکند غرقه چو شد پالانگر»ضبط شده است و تصحيح قياسي نيز چندان دلپسند نيست ، ولي بر حسب ظني قوي مصراع مزبور بايد چيزي باشد شبيه به اين حدس ، سلمان ساوجي گويد:
    نمايند هر شب خران را بخواب
    که پالانگران را ببرده ست آب .

    (از امثال و حکم دهخدا).


    خر خود را سوارند ; کنايه از اينکه به فکر خودند.
    خر داده و زر داد و سر هم داده .
    (نفثة المصدور زيدري از امثال و حکم دهخدا).
    خر داغ مي کنند کبابي در کار نيست و در معني مثلي ; طمعي بي جا است . (از امثال و حکم دهخدا).
    خردجال ظهور کرده است ; ازدحام و جنجالي عظيم است . (از امثال و حکم دهخدا).
    خر ديزه است ; مرگ خود را خواهد براي زيان صاحبش .
    خر را با خور مي خورد مرده را با گور .
    خر را با نمد داغ مي کند ; نهايت اهل مکر و حيله است . (از امثال و حکم دهخدا).
    خر را بزدن اسب نتوان کرد . (از امثال و حکم دهخدا).
    خر را جايي مي بندند که صاحب خر راضي باشد ; بر خلاف ميل صاحب غرض و نفع ارتکاب عملي ناسزاوار باشد. (از امثال و حکم دهخدا).
    خر را چو تب گرفت بميرد باتفاق
    (اي هجو من ترا چو تب تيز محرقه ).

    سوزني (از امثال و حکم دهخدا).


    خر را در فلان کوي گم کرده است :
    من و معشوق و مي و رود و سر کوي سرود
    بسر کوي سرود است مرا گم شده خر.

    فرخي (از امثال و حکم دهخدا).


    خر را سرباز ميکشد جوان را ماشااللّه ; با تحسين و آفرين ابلهان را بکارهاي صعب وامي دارند. (از امثال و حکم دهخدا).
    خر را که به عروسي مي برند براي آبکشي است . رجوع به «خرکي را به عروسي خواندند» شود.
    خر را گم کرده پي نعلش مي گردد . (از امثال و حکم دهخدا).
    خر رفت و رسن برد . تمثل:
    نبرد دل مرا همي فرمان
    دل چو خر شد ز دست برد رسن .

    فرخي .


    ما سروپاي يکي چنبروار
    خرما خسته و بگسسته رسن .

    سنائي .


    واز عاشقي پرهيز کن که خردمندان از عاشقي پرهيز توانند کردن از آنکه ممکن نگردد که به يک ديدار کسي بر کسي عاشق شود; نخست چشم بيند، آنگاه دل بپسندد و چون دل را پسند اوفتاد و طبع بدو مايل گشت ، آنگاه دل متقاضي ديدار دوم باشد. اگر تو شهوت خويش را در امر دل کني و دل را متابع شهوت گرداني باز تدبير آن کني که يک بار ديگر او را بنگري . چون ديدار دو بار شود ميل طبع نيز بدو مضاعف شود و هواي دل غالب تر گردد، پس قصد ديدار سيم کني چون بار سيم ديدي و در حديث آمدي و سخن گفتي و جواب شنيدي . مصراع :
    خر رفت و رسن برد بيا تا بيني .
    پس از آن اگر خواهي که خويشتن رانگاه داري نتواني که کار از دست تو گذشته باشد. (از قابوسنامه ). رجوع به منگر اندر بتان ... شود. (از امثال و حکم دهخدا).
    خررنگکن است ; منسوجي بي ارز است ليکن رنگي خوش و چشم فريب دارد. (از امثال و حکم دهخدا).
    خر رو بطويله تند ميرود ; هر کس رو به آسايش دارد. هر کسي براي آسايش خود تلاش مي کند. (از امثال و حکم دهخدا).
    خر سوار خمره شده ; کودکان را گاهي از روي مهر بر دوش گيرند و چون مردي بزرگ بر دوش ديگري سوار شود، بمزاح واستهزاء اين جمله را بدو گويند. (از امثال و حکم دهخدا).
    خر سواري را حساب نمي کند ; گويند: ملانصرالدين را ده خر بود. روزي بر يکي از آنها سوار شد و خران خويش را شمردن گرفت ، چون مرکوب را بحساب نمي آورد شمار نه برآمد. سپس پياده شده شمار کرد، شمار درست و تمام بود. چندين بار در سواري و پيادگي عمل تکرار يافت . عاقبت پياده شد و گفت : سواري به گم شدن يک خر. (از امثال و حکم دهخدا).
    خرسواري عيب ، از خر زمين خوردن دوعيب ; ارتکابي نابجا بود و اينک ناتمام گذاشتن آن نيز بر ضعف و ناتواني دليل کند. (از امثال و حکم دهخدا).
    خر سياه خر سياه است ; چون غالباً بينندگان تمييز نيک از بد نکنند خريدن نوع اعلاي چيزي ضرور نيست و با آنچه که تنها در رنگ و شکل شبيه به آن باشد، اکتفاء توان کرد. (از امثال و حکم دهخدا).
    خر سي شاهي پالان دوهزار . رجوع به آفتابه خرج لحيم است شود. (ازامثال و حکم دهخدا).
    خرش از پل گذشت ; چون کارش بياري من يا ديگري به انجام رسيد، اکنون بياري دهندگان وقعي و مکانتي ننهد. (از امثال و حکم دهخدا).
    -خرش افتادن ; کسي را پيشامدي ناگوار روي دادن:
    واکنون کافتاد خرت مردوار
    چون ننهي بر خر خود بار خويش .

    ناصرخسرو (از امثال و حکم دهخدا).


    -خرش به گل ماندن يا افتادن ;واماندن . ناتوان شدن:
    آنجا که براقعزم رانده
    افتاده خر مسيح در گل .

    سلمان ساوجي (از امثال و حکم دهخدا).


    شکر کن تا نايدت از بد بتر
    ورنه ماني ناگهان در گل چو خر.

    مولوي .


    -خرش در گل افتادن . رجوع به خرش بگل افتادن شود.
    -خرش در گل ماندن . رجوع به خرش بگل ماندن شود.
    خرش کن افسار بيار سرش کن ; با تملق و مزاح گويي حاجت خويش را از او توان برآورد. (از امثال و حکم دهخدا).
    خرش کن و بارش کن . رجوع به خرش کن افسار بيار سرش کن شود.
    خر عيسي به آسمان نرود; تنها با بستگي و انتساب به بزرگي بزرگ نتوان شد. (از امثال و حکم دهخدا).
    خر عيسي گرش بمکه برند
    چون بيايد هنوز خر باشد.

    (از امثال و حکم دهخدا).


    خرک سياه بر در است ; گويند روزي امير خلف السجزي بشکار رفته بود و بر شکل ترکان کلاه کج نهاده و سلاح بربسته ، ناگاه از حشم جدا شد. مردي را ديد دراعه بسته وبر خري سياه نشسته ، امير بر وي سلام کرد. آن مرد جواب داد. امير پرسيد: از کجايي ؟ گفت : از بلخ ، گفت : کجامي روي ؟ گفت : به سيستان به نزد امير خلف که شنيده ام که او مردي کريم است و من مردي شاعرم و نام من معروفي است . شعري گفته ام چون در بارگاه او برخوانم از انعام او نصيب يابم . گفت : آن قصيده برخوان تا بشنوم . چون برخواند، گفت : بدين شعر چه طمع مي داري ؟ گفت : هزار دينار. گفت : اگر ندهد؟ گفت : پانصد دينار. گفت : اگر ندهد؟ گفت : صد دينار. گفت : اگر ندهد؟ گفت : آنگاه تخلص شعر بنام خرک سياه خود کنم . امير بخنديد و برفت چون بسيستان آمد، معروفي بخدمت او آمد و شعر ادا کرد. امير را بديد و بشناخت ، اما هيچ نگفت و چون قصيده تمام بخواند، امير پرسيد که از اين قصيده چه طمع داري از من ؟ گفت : هزار دينار. گفت : بسيار باشد، گفت : پانصددينار. امير همچنين مدافعت مي کرد تا بصد برسيد. امير گفت : بسيار باشد، گفت : يا امير خرک سياه بر در است . امير خلف بخنديد و او را انعامي نيکو بداد و اين گفته مثل شد که خرک سياه بر در است . (از حاشيه نسخه خطي احياء العلوم از امثال و حکم دهخدا).
    خر که جو ديد کاه نمي خورد. (از امثال و حکم دهخدا).
    خر که يک دفعه پايش بچاله رفت ديگر از آن راه نمي رود. (از امثال و حکم دهخدا).
    خرکي بار کرده است ; بيش از حد خورده و از آن روي سنگين شده و بتعجب افتاده است . (از امثال و حکم دهخدا).
    خرکي را بعروسي خواندند
    خر بخنديد و شد از قهقهه سست
    گفت من رقص ندانم بسزا
    مطربي نيز ندانم بدرست
    بهر حمالي خوانند مرا
    کآب نيکو کشم و هيزم چست .

    خاقاني .


    نظير:
    خران را کسي در عروسي نخواند
    مگر وقت آن کآب و هيزم نماند.

    نظامي .


    خر را که به عروسي مي برند براي خوشي نيست براي آبکشي است . (از امثال و حکم دهخدا).
    خر گايم و نر گايم و آنگاه چنين
    (... ويحک که ترا بارخدا اينهمه خر کرد).

    قاآني (از امثال و حکم دهخدا).


    خرکچي روز جمعه از کوه سنگ مي آورد; ضعفا و زيردستان را هيچگاه آسايش نيست . (از امثال و حکم دهخدا).
    خر گنگ بهتر از گويا. (اگر خري دم از اين معجزه زند که مراست دمش ببند که ...) خاقاني (از امثال و حکم دهخدا).
    خر ما از کرّگي دم نداشت ; از بيم زياني بزرگتر از دعوي خسارت پيشين گذشتم .(از امثال و حکم دهخدا):
    خر مانده کز ريش نالان بود
    چه سود ار ز ديباش پالان بود.
    (چو کاهل بود ناقه در خاستن
    چه بايد بخد خالش آراستن ).

    اميرخسرو (از امثال و حکم دهخدا).


    خرم (يا) خرش بگل نمانده است ، من مجبور با اين کار نيستم .(از امثال و حکم دهخدا).
    خرم تويي گاوم تويي گوسفندم تويي ; گويند: حسينقلي خان بختياري را ظل السلطان پسر ناصرالدين شاه حکمران اصفهان بمهماني بشهرآورد. و بسيار تجليل مي کرد. روزي که حکمران و ميهمان با جمعي از شهر در تالار حکومتي نشسته بودند، لري سر و پا برهنه وارد شده و سلام گفت : خان سر برداشت و خشمگين گفت : براي چه بشهر آمده اي ؟ گفت : آمده ام ترا زيارت کنم . خان گفت : احمق! خر و گاو و گوسفند خود را رها کردن و چندين فرسخ پياده بديدن من آمدن چه ضرورت دارد؟ گفت : اي خان ... (از امثال و حکم دهخدا).
    خر مرد و خبر ماند:
    زآن هر دو خر لاشه يکي گم شد ناگاه
    آمد خبر مرگش خر مرد و خبر ماند.

    سوزني (از امثال و حکم دهخدا).


    خر ملانصرالدين ايام هفته کار مي کرد و روز جمعه مي رفت به سنگکشي ; کنايه از عدم آسايش ضعيفانست .
    خرم ميزي که تا سبزي برآيد. تمثل:
    گذاره شدت عمر و تو چون ستوران
    جهان را بر اميدها مي گذاري
    بهاران بر اميد ميوه خزاني
    زمستان بر اميد سبزه بهاري .

    ناصرخسرو (از امثال و حکم دهخدا).


    خر ميان ده است . (از امثال و حکم دهخدا).
    خر ناخنکي صاحب سليقه مي شود; «از ناخنک زدن ، از خوردنيهاي دکان بي اداي قيمت اندکي بدهان گذاشتن و ناخنکي عامل آن ». و از «سليقه » به گزيني اراده کنند و مراد اولي مثل آنکه چون خري از دکان تره بارفروشي چيزي ربودن خواهد غالباً سبزي يا ميوه گرانبهاتر را ربايد و در نظاير مورد مستعمل است . (از امثال وحکم دهخدا).
    خر نبينند و بپالان برزنند.

    مولوي .


    رجوع به از هر طرف که رنجه شوي ... شود. (از امثال و حکم دهخدا).
    خر نداري چه ترسي از خرگير.

    سنائي .


    رجوع به آسوده کسي ... شود. (از امثال و حکم دهخدا).
    خر نيستم خر بينم ; در جواب کسي گفته اند که گويد: خر هستي .
    خر نيستم که چشمم به آب و علف باشد. رجوع به خر بر آن آدمي ... شود. (از امثال و حکم دهخدا).
    خر نمي خورد; کنايه از بدي و فساد چيزيست خاصه ميوه .
    خر و اسب را که هر يکي بندند اگر همبو نشوند همخو شوند يا اگر همرنگ نشوند همخوشوند. رجوع به آلوچو بالو... شود. (از امثال و حکم دهخدا).
    خر وامانده معطل يک چشه است ; ازمعطل منتظر و مترصد اراده کنند و چشه کلمه اي است که چاروداران خران را به آن از رفتن و حرکت بازدارند. (ازامثال و حکم دهخدا).
    خرو گاو را بيک چوب ميراند; رعايت مقام ها و مرتب ها رانمي کند:
    نه هر خر را بچوبي راند بايد
    نه هر کس را بنامي خواند شايد.

    (ويس و رامين ).


    بار گوناگونست بر پشت خران
    هين بيک چوپ اين خران را تو مران .

    مولوي (از امثال و حکم دهخدا).


    خر و گاو را مي زنند. (از امثال و حکم دهخدا).
    خر همان خر است پالانش ديگر است يا پالانش عوض شده ; بمزاح لباس نو پوشيده است . بنابه استهزاء صاحب مقام و مرتبتي بلند شده است . (از امثال و حکم دهخدا).
    خر هم خيلي زور دارد. تمثل :
    لولا العقول لکان ادني ضيغم
    ادني الي شرف من الانسان .

    (از امثال و حکم دهخدا).


    خريت بهره خداداد است ; مثلي عاميانه است که براي نسبت دادن حمق به کسي غالباً بمزاح گفته شده است . (از امثال و حکم دهخدا).
    خريت نه تنها علف خوردنست ; مثلي است که براي حمق و بلاهت ديگري زنند.
    خري را که تيمار خربنده گشت
    سه جو در شکم به که سي من به پشت .

    اميرخسرو (از امثال و حکم دهخدا).


    خري زاد و خري زيد و خري مرد; در تمام عمر نادان و ابله بود. (از امثال وحکم دهخدا).
    خريست که با هم امامزاده ساختيم . رجوع به امام زاده اي است که با هم ساختيم شود. (از امثال و حکم دهخدا).
    خر يک بار پاپش بچاله مي رود. رجوع به هر کسي انگشت خود... شود. (از امثال و حکم دهخدا).
    خري کو شصت من برگيرد آسان
    ز شصت وپنج من نبود هراسان .

    ؟ (از امثال و حکم دهخدا).


    خري که از خري واماند يال و دمش را بايد بريد; بمزاح گويند: من ازتو عقب نمانم ، با تو برآيم . (از امثال و حکم دهخدا).
    خري که ببام بردي فرود بايد آورد. رجوع به کسي که خري را بالا برد... شود. (از امثال و حکم دهخدا).
    خري که چغندر نخورد چه مصرفش . (از امثال و حکم دهخدا).
    دست خر کوتاه ; چون بخواهند کس بيقدري را از کاري بازدارند اين را گويند.
    زبان خر را خرکچي ميفهد.
    زبان خر را خلج مي داند.
    سر خر و دندان سگ; چون «السن بالسن » اين دست راست بريده بجهت دست راست آن ديگري .
    قربان خودم که خر ندارم
    از کاه و جُوَش خبر ندارم .
    نظير: هرکه بامش بيش برفش بيشتر.
    قيمت زعفران چه داند خر، نظير:
    خر چه داند قيمت نقل و نبات .
    بر اين بر يکي داستان زد کسي
    کجا بهره بودش ز دانش بسي ، که ... .
    که خر شد که خواهد ز گاوان سرو
    بيک بار گم کرد گوش از دو سو.

    فردوسي (از امثال وحکم دهخدا).


    لايق هر خر نباشد زعفران ، نظير:
    لايق هر خر نباشد گوش خر.

    مولوي .


    مانند خر در گل فکندن:
    وگرچه آتشم در دل فکندي
    مرا مانند خر در گل فکندي .

    (ويس و رامين ).


    مثل خر; در مورد ابلهان بکار رود.
    مثل خر آسيا; راه خود را بلد است . رجوع به «خر آسياست ...» شود.
    مغز خر خورده ; در مورد ابلهان بکار رود.
    مگر خر مي خريد; کنايه از ارزان خريست .
    مگر خر مي فروشم ; در جواب کسي مي آيد که تقاضاي ارزان کردن قيمت چيزي کند.
    مثل خر زخمي ; کنايه از بدبختي و ناراحتي است .
    وضع طوري است که خر صاحبش را نمي شناسد; کنايه از شلوغي بسيار است . هرکه خر را بالا برد يا خر بر بام برد فرود نيز تواند آورد; درباره کسي گفته ميشود که کاري را انجام داده و از او خواهند که تدارک کار انجام شده کند. او چنين گويد: هرکه خري ندارد غمي ندارد. رجوع به قربان خودم که خر ندارم شود. هميشه خر خرما نمي افکند; هميشه کارها موافق ميل جريان نمي يابد.
  • گل تيره و چسبنده ته حوض و جوي مي باشد و به اين معني با تشديد ثاني يعني خرّ هم گفته اند. (از برهان قاطع) (ازناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از انجمن آراي ناصري ) (شرفنامه منيري ). رجوع به خرّ در اين لغت نامه شود:
    دلش نگيرد زين کوه و دشت و بيشه و رود
    سرش نپيچد زين آب گند و لوره و خر.

    عنصري .


  • خرک طنبور و عود و قيجک و امثال آنرا نيز گويند و آن چوبکي باشد که در زير تارهاي سازهاي مذکور گذارند. (از برهان قاطع) (انجمن آراي ناصري ) (از فرهنگ جهانگيري ) (از ناظم الاطباء):
    داني چرا خروشد ابريشم رباب
    از بهر آنکه دائم همکاسه خر است .

    کافي نجاري .


    گاو عنبر برهنه تن پيوست
    خر بربط بريشمين افسار.

    خاقاني .


  • شخص بي عقل و احمق و نادان . (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ) (انجمن آراي ناصري ):
    عالم شهر همين خواهد ليکن بزبان
    بنگويد چو من خويله ديوانه خر.

    فرخي .


    مثل من بود بدين اندر
    مثل زوفرين و از هر خر.

    عنصري .


    چون کنند از نام من پرهيز خران چون خداي
    در مبارک ذکر خود گفتست نام بولهب .

    ناصرخسرو.


    شتر را چو شور و طرب در سراست
    اگر آدمي رو نباشد خر است .

    (بوستان ).


    دين بدنيافروشان خرند يوسف را فروشند تاچه خرند. سعدي .
    -خر گرفتن ; کسي را احمق فرض کردن . (از ناظم الاطباء).
    -خر گير آوردن . رجوع به خر گرفتن شود. (از ناظم الاطباء).
  • لاي شراب . (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء) (انجمن آراي ناصري ) (از آنندراج ).
  • مزيد موخر براي بيان مبالغت ، چون :فرخاش خر، پرخاش خر بمعني پرخاشگر. (از فردوسي ).
  • هر چيزي که در بدي و زشتي و ناهمواري و بزرگي و ناتراشيدگي بنهايت رسيده باشد، همچو: خرآس ، خرامرود، خربط، خرپشته ، خربيواز، خرتوت ، خرچال ، خرچنگ، خرسنگ، خرگاه ، خرمگس ، خرموش ، خرمهره : خرناي ، خر دشتي . (از برهان قاطع) (از انجمن آراي ناصري ) (از آنندراج ).
  • بزرگي .درشت . (يادداشت بخط مولف ).
  • کم ارزترين سوي قاب در قاب بازي:
    با بخت تو بد خواه شتا لنگ غرض باخت
    ليکن به نقيص غرضش اسب خر آمد.

    سيف اسفرنگ.


    -خر آوردن ; بدبخت شدن . (يادداشت بخط مولف ).
  • (نف مرخم ) خرنده . کسي که مي خرد. رجوع به مصدر خريدن در اين لغت نامه شود. از اين کلمه است ترکيبات زير: عتيقه خر، الماس خر، خانه خر، پارچه خر و امثال آن و حتي کلمه مرکب «بزخر» نيز در اصل از آن بوده است . هر يک از اين ترکيبات عليحده در لغت نامه مي آيد.
  • خر - [ ov ] - [ ]
    آوا : خ ِ
    نوع لغت : اِ
    فینگلیش :
    شرح : خوشي و سعادت و اقبال و شادماني و سرور و خرمي و حالت شادماني بزبان زند و پهلوي . (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء).
  • گلو. (يادداشت بخط مولف ).
    -بيخ خِرِ کسي را گرفتن ; گريبان کسي را گرفتن . (يادداشت بخط مولف ).
    -پاي روي بيخ خر يا روي خر کسي گذاردن ; کنايه از تنگ گرفتن بر کسي است . (يادداشت بخط مولف ).
  • خر - [ ov ] - [ ]
    آوا : خ ُ
    نوع لغت : اِ
    فینگلیش :
    شرح : مخفف خور و آن آفتاب باشد. (ازناظم الاطباء) (از برهان قاطع).
  • (ص ) واجب . سزاوار. روا. شايسته . درخور. (از ناظم الاطباء).
  • خر - [ ov ] - [ ]
    آوا : خ َرر
    نوع لغت : اِ
    فینگلیش :
    شرح : گل سياه ته جوي . (فرهنگ سروري ) (شرفنامه منيري ) (برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). آژند. گل ته آب . (فرهنگ سروري ). رجوع به ذيل کلمه خَر شود.
    خر - [ ov ] - [ ]
    آوا : خ َرر
    نوع لغت : ع اِ
    فینگلیش :
    شرح : مرگ. (از منتهي الارب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد).
  • شکاف . (از منتهي الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد).
  • (مص ) درآمدن بر کسي بناگاه از جايي نامعلوم . (از منتهي الارب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد).
  • خر - [ ov ] - [ ]
    آوا : خ َرر
    نوع لغت : ع مص
    فینگلیش :
    شرح : افتادن از بلندي به پستي .
  • شکافتن آن چيز را.
  • هجوم آوردن بر کسي از مکان نامعلوم .
  • مردن . (از منتهي الارب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد).
  • آواز کردن گربه و ببر. (از منتهي الارب ) (از تاج العروس ).
  • افتادن . (از منتهي الارب ) (از اقرب الموارد) (از تاج العروس ). رجوع به خرور در اين لغت نامه شود: و خَرًّ موسي صعقاً. (قرآن 7/143). فخر عليهم السقف . (قرآن 16/26). فکانما خر من السماء. (قرآن 22/31). فلما خر تبينت الجن . (قرآن 34/14).
    عشق جان طور آمد عاشقا
    طور مست و خَرًّ موسي صاعقا.

    مولوي (مثنوي ).

  • خر - [ ov ] - [ ]
    آوا : خ ُرر
    نوع لغت : ع اِ
    فینگلیش :
    شرح : زمين شکافته شده از توجبه . (ناظم الاطباء). ج ، خررة.
  • گلوي آسيا. (ناظم الاطباء) (از منتهي الارب ) (از تاج العروس ).
  • بن گوش .
  • دانه مدور. (از منتهي الارب ) (از تاج العروس ) (از ناظم الاطباء).
  • خر - [ ov ] - [ ]
    آوا : خ ُرر
    نوع لغت : اِخ
    فینگلیش :
    شرح : نام آبي است در ديار بني کلب بن وبره در شام نزديک جاسم ابن العدالاجداري و کلبي گفته است :
    و قد يکون کنابالخر مرتبع
    والروض حيث تناهي مرتبع البقر.

    (از معجم البلدان ).

    خر - [ ov ] - [ ]
    آوا : خ ُ ر ر
    نوع لغت : اِخ
    فینگلیش :
    شرح : نام منزلگاهي است در راه مصر برمل . واقع در پايين اعراس که بعد از آن ابوعروق است و بعد از ابوعروق خشبي و پس از آن عباسيه و آنگاه بلبيس و سرانجام به قاهره مي رسد. (از معجم البلدان ).
      لغت نامه معین
    خر - [ ov ] - [ ]
    آوا :
    نوع لغت : (امر.)
    فینگلیش :
    شرح : خاكي (خَ) جانوري است از دسته بندپايان با اندامي كوچك و خاكستري رنگ كه در جاهاي نمور و تاريك زندگي مي كند.
    ریشه :
     
    خر - [ ov ] - [ ]
    آوا : (خَ)
    نوع لغت : (اِ.)
    فینگلیش :
    شرح : پستانداري از راسته فردسمان جزو خانواده اسبان . حيواني باركش داراي گوش هاي دراز و يال كوتاه ، درازگوش . ؛ ~آوردن و باقالي بار كردن كنايه از: دچار دردسر و رسوايي شدن . ؛ ~ خود راندن كنايه از: تنها به مسايل خود توجه كردن . ؛ ~ رنگ كردن كنايه از: مردم ساده را فريفتن .
    ریشه : په.
     
    خر - [ ov ] - [ ]
    آوا : ( ~)
    نوع لغت :
    فینگلیش :
    شرح : به صورت پيشوند در آغاز برخي واژه ها مي آيد كه معني بزرگ و نتراشيده و ناهموار مي دهد: خرپشته ، خرمهره .
    ریشه :
     
    خر - [ ov ] - [ ]
    آوا : (خ)
    نوع لغت : (اِ.)(عا.)(عا.)
    فینگلیش :
    شرح : گلو. ~ به ~ گرفتن : گلاويز شدن .
    ریشه :
     
    خر - [ ov ] - [ ]
    آوا : (خَ ر)
    نوع لغت : (اِ.)
    فینگلیش :
    شرح : 1 ـ گل تيره و چسبنده . 2 ـ درد شراب .
    ریشه :
     
      اشتباه تایپی
    pd hkd hsj i Hkvh fuvfd plhv higd dkn link31306 h v sd vh urvf cdni fhan fhdn i fi H hc fgkn f a ov f dn i lvh urvf cdni hsj h ki fv h s hv a n jh nvn chdg vnn ilhk hd ov fnvn Hdn i urvf Hk s vh cdni hsj h v sj dahkd ov vh fv n d fknkn i ld jvsn nd v kjvsn h v lwv u fh o n k hi nhvn ath dhfn hc fvihk rhxu pd hkd hv h jv hc hsf i aihd nvhc nhvnhc khzl hghxfh plhv nvhc a hc ihk dvd hc vadnd hc gshk hgu l hghy ov hc v i sjhknhvhk sl nhvdsj i sl Hkih fd a htsj nsj hd hdk pd hk ksfjh fhvd fgkn sl Hk ld fhan l d ov lul gh oh sjvdsj ox aj hdk pd hk fh fhkn nd vd ljrhxu lda n nv v d ahki ihd d gd hdd ja dg ld nin aihd ov nvhc nl Hk fhvd hsj fsv Hk d nsji l rvhv nhvn chk hk hdk pd hk yhgfh nhvhd fhknd vk d fhvd loxx hsj gd fh hdk ili vk ovihlojgt ld fhan iv ov vh k hsf n hcni nknhk Hsdh aa nknhk dadk n hkdhf fiv t hsj nvhcd rn hdk pd hk fv psf Hf i h k hn tvr ld kn hknhci Hk hc fdk n a jh hfjnhd nl lul gh 401 ljv jh451 ljv fgknd Hk nv rsljihd lojgt fnk fdk 351jh 1081 ljv hsj sv ov fcv ik vni Hk hddk jv nv hljnhn oxd vhsj jh jv ld fhan sdki hdk pd hk lu hsj ildk hlv l f lda n i n nsj ov f hi vhi vtjk d d fv nd vd sfrj dvn rslj fv sji ohvnhv livi ihd sj k trvhj ov odgd fcv fv hev Hk aj ov jdc ld fhan x g ulv hdk pd hk fdk sd jh ig shg hsj gd sk lj sx Hk hc 15 jh 18 shg j h c kld kn n vi ovnd ov lul gh si jh ihv shg nknhkihd Hk fsdhv afdi fnknhkihd hsf d d hc shmg jaodw sk Hk ld fhan n vi fhvnhvd ov lhni 364 v c hsj s hc hdk lnj ov lhni vi ovd f n ld H vn hc Hldca ovkv lhndhk rhxv hc hojghx fsdhv khnv ov lhni hsf k ud pd hk f n ld Hdn i Hkvh ftvk d fhvn todra ld dkn wnhd ov vh uvuv hc Hk hsf vh adii ld khlkn fi hpjlhg hrvf fdrdk ov pad k fi link31307 hwg ovihd higd higd vnk ov zhivh da hc higd vnk hsf f ni hsj hfjnh ov nv k f yvfd Hsdh lwv higd an i lh nv Hehv rndl lwvdhk a gihdd hc ov ld fdkdl fivphg k u ov s hc Hk i nv k f yvfd Hsdh lwv higd an fd khk hc Hk h hdjhgdh hs hkdh vtj fun a vihd alhgd hv h Hkvh f hv fvnkn hc xvdr hs hkdh vhi Hlvd h nv da vtj hdk pd hk fv hev nvhcd aj lrh lj rkhuj sghljd o n fhvihd sk dk plg ld kn hc Hk hsjthnhj fsdhv ani hsj ov lhni v i hc pde rnvj qudt jv hc ov kv hsj gd k rhxv hv ld kn fv hev adv vi f i o n ktud svahv fwhpfhk o n ld vshkn adv ov lhni hc pde dtdj fsdhv afdi fadv ck Hnld hsj n vi fg y hvfvd ov lnj cdhnd hc ulv h vh ld dvn Hk ksfj fn vi f d hdk pd hk jh pnd ld fhan d khkdhk hdvhkdhk hc ov nv ga v adih vhi dlhddihd kzhld hsjthni fsdhv ld vnkn lwvdih k a g jdt k onh kn av vh fa g ov ld ndnkn hc ov jktv nhajkn gd f c hdk l vn hsjekhmd ov il hvi nv kcn lgg avr lpf f whpf hv rdlj f ni hsj nv jhf lrns hc ov fhvih wpfj vtji t d ov l f Hk c vHclhdd ihd ala k nv k tgsxdkd ih ani hsj ov lhni fhghl link31308 sv hc vhi vhmq o n adn fvhi o n vtj lsdp s hv fv ov lhni vi nhv thjphki fi h vagdl h bhvn v ld ih nv jvfdj ov ah f nkn d skhj v v ld n ichv tvhk vh nv lrhfg rdlj d ov nhn da Hvkn vnhvj flpavtv lhkd ov nv fdk ag hshni ng n h ljvs h k k kcnd Hsdf ov t hki knknhkd hd furg hknv ov k n fkhnhkd i fh kvadv fvkhdn sjv k h jvohkd nirhk fd ni hsj ajvfhk fd ajv hghk fd ovhsj gdnhk fd jci h nhvd j isjkn fsd h ovhk dk u f kdsj i jhckn s d h ovhk nv rj ovd cdk vnkn fvkasjl fvhknl hgfji i knhksjl i h ld v l jhvdo fdird kn i nid i dd sok p lj ugl hdk ovhk vh i ov d svi hc kn vknisj lhlhj hsf fhfh ovj la jv o hklj hsjvov h v nv uvhr ncndnkn s j vh k fi dcn vd ndnkn i tvlhdnj Hakhd oshk a i dn i ivhd cv fv ov ht k lv jvh ld dn Hk ov o a ak v ki hd ov hdk kdk jkih lv ls dk ov h v i fd jldc hsj k fhv ild fvn ucdc hsj tjh ov o n f dvvtjd hdk ov lani i tjd span classn04chc ov htjhnk span khdi hc lvnk hc uhgl vtjk fvihk rhxu fikn sjhk dvd hc ov tjhn nvlvni hd vh f dk h chnli khdi hc fd rv ank hc Hkknvh span classn04chc ov t knk span khdi hc tvdtjk nlnli hdahk lvh hc ov t kn kn ftvdfn lvh hdk niv knspan classn04cfhv fv ov kihnk span vtjk dhnnhaj fox l gt f a hknv ild dnj djd fhv fv ov ki j a ng kihnsjd fnsjhk kih knd span classn04cfv ov o n s hv ank span khdi hc vsdnk flrhl hsj span classn04cfv ov o n kahkdnk sd vhspan h vh f hd hi sj h gdk h fhc vnhkdnk dhvf hdk k n gjhk vh fv ov o nahk kahk hdk ili khc hc yghl jv hsjv ld kknspan classn04c g ovf dvd span lpg hljphk hdd i hc Hk vdojk ldsv kfhan ov nv oghf lhknk hlhknk hc idfj j tjki fv sji fv lv c w vj j owl ov lhkni nv oghf span classn04c ov nv g otjk span hlhknk urg nv avpa ov nv g fotj avp uar uhard il uar tj span classn04c ov nv g tv lhknk span v u fi ov nv g lhknk a n livkhli f ahn tv o hkn d vni ov hknv g tv lhkn ov nv g lhknk fndkhvd ov nv g flhkkn v hgplnd fo hid wn fo hkknspan classn04c ov nv pg lhknk span hlhknk slkn sok jh f hdd fvhkn i rhqd ov nv pg fhclhknspan classn04c ov nv do lhknk span hlhknk fs sh hknv iv hknv ikv nu d knil ov nv do flhkn k i fvihk f nspan classn04cov o n vh hc g bvhknk span fh unl hujkh hujnhn fo hia ktu nd vhk fs n dh yvq o da vsdnk hc hlehg p l nionhspan classn04cov nhnk odhv sjnk span k ghk vhkd vh fi hvchkd fng nhnk lhg nhnd ffhn k j ild g f iv ovd ov fodhvfs otjd k k sv fv k hc o hf ovd odvi lni fsjhk odhvd ov nv oghf vhknk nlhy lh c ovn kdsjd h v ohgd kvhkni hdld sjho hv ov foghf hk vd Hov kldnhkd i ld dd ol a h hd hknv ldhk nhvn lvhk ov nv oghf ful chn hc h fvohsjj Hov f il kdk fd l fd hdk nalkd ih fh lkj fdini ov nv oghf rwi lk vhkni hd htvl v kt kl h i h nv ovlkj span classn04cov udsd span chin og j kadk hc khzl hghxfhspan classn04cov vdl vh kug vnk span va i nhnk hc hlehg p l nionhspan classn04cov kvspan ov kvdki lrhfg lh i ov khdi hc Hnl l urg r d ei span classn04csvovspan lchpl dhv khl htr fh nd vhk span classn04csvov ank span lchpl ank l htr fh hlvd kank span classn04c gi ovspan lchpl Hk i na chdn ld klhdnspan classn04clpav ovspan khdi hc ag yd nvil fvild uzdl span classn04ckvi ovspan tpad hsj i fi Hnld r d ei fd t vd niknspan classn04chlehg span span classn06cHlnk ov gk fhv vnk rhtgi span nvfhvi sd ld dkn i flrwn kvsdni lrwn hc h n v lda n sd i il hvi nv s hsj span classn06chc hsf tv nHln fv ov kasj span hc hlu hgjledg jkcg vn hc nu d khf hd da fhcHlnspan classn06chc ov f span nv rj s hg hc phg nalk fno hi span classn06chc ov adxhk dhni a span hc hdk hv oxvkh nsj f a span classn06chc ov adxhk tv nHd span v u fi hc ov adxhk dhni a a nspan classn06chc ov ld vskn ihvakfi d hsj span h v lshgi hd hc higd s hg kkn hdk r g vh Hvknspan classn06ch v fvhd iv ovd fo hikn Ho v fknkn fhdsjd hc hdk h jh khvi vn Ho v fsj span iv sd rhfg hpjvhl kdsj span classn06ch v ov kld f n rhqd kld anspan hc ldvufnhgpr legd nalk ki fvhd joxmi rqhj span classn06c i ovl f g lhkni hsj i span hdk vh nv hdd dkn i f sd h fhv hk hl ulgd kkn h nv hf dn i ovl f g lhkni hsj i span classn06cpg h ko vn fdhfn ovspan span classn06cov Hov o n vh l kld knspan hc hlehg p l nionhspan classn06cov Hsdhsj span vhi o n vh ld nhkn hc hlehg p l nionhspan classn06cov hsj d dgi span nv rjd i qu fn lhgd s fif n kdhfnspan classn06covHldcd i jh sfcd fv dnspan lehg lk khk Hln i dnovHldcd i jh sfcd fv dnspan classn06covhk vh sd nv uv sd ko hknspan l v rj Hk Hf idcl klhknspan classn06cov hv g c hxgs f an ov hsj span ki lkul flhg hc sd fijv hsj span classn06cov hc ti n vspan fhvih tji hl ov hc ti n vov frhdd l k f vn Hov bh kzdv nsj ov jhi hc hlehg p l nionhspan classn06cov hc h tvr kld knspan nv kihdj khnhkd hsj hc hlehg p l nionhspan classn06cov hc g n ov vk i kld a nspan iv n hc s il fv ld Hdkn hc hlehg p l nionhspan classn06cov hc d s fc hc d s span link31309 hc hlehg p l nionhspan classn06cov hknv pg lhkn fhv h tjhnspan lvh fh j na hv hv h tjhnspan classn06covfhvfv fi i adv lvnl nvspan kzdvspan classn06cls dk ov h v i fd jldc hsj span k fhv ild fvn ucdc hsj span classn06cov ffhchv vd tvh hk hsj span fhofv fha jh jki ko vd span classn06cov fi f si dyhl Hf kld o vnspan hdk h sojd c v f hv hsj hc hlehg p l nionhspan classn06covfovhshk fvnk span kzdv cdvi f vlhk fvnk hsj hc hlehg p l nionhspan classn06cov fov fdkn Hf f kna Hdnspan v u a nfi Hg i fhg hc hlehg p l nionhspan classn06cov fodhv nhnk span v u fi ov nhnk a n hc hlehg p l nionhspan classn06cov fv Hk Hnld avt nhvnspan i ov ndni fv ugt nhvnspan classn06cov fv Hk Hnld avt nhvnspan i ng lvnlhk fdhchvnspan classn06cov fvhi fldvn aidn hsj span hc hlehg p l nionhspan classn06cov fviki vh hghk kj hk vtj span v u fi hc fviki sjdk a n hc hlehg p l nionhspan classn06cov fsthva Hf kld o vnspan fhdn nv hvih o n hrnhl vn fh sthva fi hdk Hk tjk hv da kld v nspan classn06cov f n ohnld gd hig span i f hv hknv k f n lkfg span classn06cjufdv chvi v dhd ov ohnl hig fhanspan hc hlehg p l nionhspan classn06cov fdhv fhrgd fhv k span fhrhgh fhv vnkj i s hsj da k ov i hv cdk s s hsj kzdv ov fdhv luv i fhv k hc hlehg p l nionhspan classn06cov fdhv luv i fhv k span kzdv ov fdhv fhrgd fhv k hc hlehg p l nionhspan classn06cov fd dhg nl span lvnd kihdj hplr hc hlehg p l nionhspan classn06cov hda d fhv f hgi ld v nspan hc hlehg p l nionhspan classn06cov dv htshv vk dk span hc hlehg p l nionhspan classn06cov da ad nknhka vh kld alhvknspan flrnhv jpti indi k hi ld kknspan classn06cov dadk ov sdk vh g f nspan hc uevj dh yvr ov dadk ov sdk ufvj dvn rdhsd dvhc hdk h Hk hdk vhov dadki g fhan sdk vhvtjkn f lgi dhv hkj ffsd j vhi vh ighidk cdvh i g hsj ov sdk vhnv vhi stv ov kosjdk ovj hv kdsj audv lfha span classn06covj fsji fi v i ncn Hakhsj span hc hlehg p l nionhspan classn06cov jf ld knspan fhgh ad sjfv kni twg vl hsj hc hlehg p l nionhspan classn06covj vh fvhk span fi hsjich dh j fdo fsvcka udf dd nd vhk lpgd lki ktu dh gbj o n vh phwg k hc hlehg p l nionhspan classn06cov j ov hsj span fd kzld iv lv d jlhl hsj hc hlehg p l nionhspan classn06cov i nhkn fihd rkn kfhj span kzdv ov i nhkn rdlj krg kfhj hc hlehg p l nionhspan classn06cov i nhkn rdlj krg kfhj span kzdv afi tv a i nhkn fihd nv eldk vh rdlj cutvhk i nhkn ov h g cdki i nhkn ghdr ivov kfhan cutvhk g cdki fi h nhnk hc k ovdsj fv fidli i skfg i skfgi ghjxvp nvhtd hrnhl hg ghf vtv a i ldnhknrnv fihd gug nvoahk vhspan classn06cov d ofv nv ni i ofvspan flchp hd sok dk ofv k i nhvd hc hlehg p l nionhspan classn06cov ohg vh akhoj span fl q u d fvn flxgf vhi dhtj hc hlu hgjledg hc hlehg p l nionhspan classn06cov ohgd dvri ld v nspan hc ahin whnr hc hlehg p l nionhspan classn06cov ovhfd ldvshkn a h vh ld fvknspan kzdv ov ovhfd ld kn hc al h ld fdkkn ki vn nv fgo Hik vd faajv cnkn vnk ls vd span classn06cov ovhfd ld kn hc al h ld fdkknspan kzdv ov ovhfd ld vshkn a h vh ld fvkn hc hlehg p l nionhspan classn06cov osji onh kn khvhqd span hc hlehg p l nionhspan classn06cov otji kld o vnspan hc hlehg p l nionhspan classn06cov o h i ovlk o h i span hc hlehg p l nionhspan classn06cov o fdkn i yvri an hghk vspan dkn vtj dhv j dhv n vhc va ild dkn hd hk nv hkh j f tj d hdahk lk vlwvhu ihvl hdk vfhud nv ksoi ihdd i nv nsjvs f n ov nvt kn yvri an hghk vqfx ani hsj jwpdp rdhsd kdc knhk ng skn kdsj gd fv psf zkd r d lwvhu lcf v fhdn dcd fhan afdi fi hdk pns sglhk sh d dnspan classn06cklhdkn iv af ovhk vh fo hf span i hghk vhk vh ffvni sj Hf span classn06cov o n vh s hvknspan khdi hc hdk i fi t v o nknspan classn06cov nhni cv nhn sv il nhni span kte hglwn v cdnvd hc hlehg p l nionhspan classn06cov nhy ld kkn fhfd nv hv kdsj span nv lukd legd xlud fd h hsj hc hlehg p l nionhspan classn06covn hg zi v vni hsj span hcnphl k hgd uzdl hsj hc hlehg p l nionhspan classn06cov ndci hsj span lv o n vh o hin fvhd cdhk whpfa span classn06cov vh fh o v ld o vn lvni vh fh vspan span classn06cov vh fh kln nhy ld knspan kihdj hig l v pdgi hsj hc hlehg p l nionhspan classn06cov vh fcnk hsf kj hk vnspan hc hlehg p l nionhspan classn06cov vh hdd ld fknkn i whpf ov vhqd fhanspan fv oght ldg whpf yvq ktu hvj hf ulgd khsch hv fhan hc hlehg p l nionhspan classn06cov vh jf vtj fldvn fhjthrspan hd i lk jvh jf jdc lpvri span classn06cov vh nv tghk d l vni hsj span lk lua r ld v n sv d sv nfsv d sv n hsj lvh l ani ovspan classn06cov vh svfhc ld an hk vh lhahhggi span fh jpsdk Htvdk hfgihk vh f hvihd wuf hld nhvkn hc hlehg p l nionhspan classn06cov vh i fi uv sd ld fvkn fvhd Hf ad hsj span v u fi ov d vh fi uv sd o hknkn a nspan classn06cov vh l vni d kuga ld vnnspan hc hlehg p l nionhspan classn06cov vtj vsk fvnspan jleg kfvn ng lvh ild tvlhk ng ov an c nsj fvn vsk lh sv hd d d kfv hvovlh osji f ssji vsk hc uhard vidc k i ovnlknhk hc uhard vidc j hkkn vnk hc Hk i ll k k vnn i fi d ndnhv sd fv sd uhar a n kosj al fdkn Hk hi ng f sknn k ng vh skn h tjhn xfu fn lhdg aj Hk hi ng ljrhqd ndnhv n l fhan h v j ai j o da vh nv hlv ng kd ng vh ljhfu ai j vnhkd fhc jnfdv Hk kd i d fhv nd v h vh fk vd k ndnhv n fhv a n ldg xfu kdc fn lqhut a n i hd ng yhgf jv vnn s rwn ndnhv sdl kd k fhv sdl ndnd nv pnde Hlnd sok tjd hf akdnd lwvhu ov vtj vsk fvn fdh jh fdkd s hc Hk h v o hid i o dajk vhk hi nhvd kj hkd i hv hc nsj j baji fhan hc rhf skhli v u fi lk v hknv fjhk a n hc hlehg p l nionhspan classn06covvk k hsj span lks d fd hvc hsj gd k vk d o a al tvdf nhvn hc hlehg p l nionhspan classn06cov v fx dgi jkn ldv nspan iv s v fi Hshda nhvn iv sd fvhd Hshda o n jgha ld kn hc hlehg p l nionhspan classn06cov s hv olvi ani span n hk vh hid hc v d liv fv n a dvkn k lvnd fcv fv n a nd vd s hv a n flchp hsjich hdk lgi vh fn dkn hc hlehg p l nionhspan classn06cov s hvd vh pshf kld knspan dkn lghkwvhgndk vh ni ov f n v cd fv d d hc Hkih s hv an ovhk o da vh alvnk vtj k lv f vh fpshf kld H vn alhv ki fvHln s s dhni ani alhv vn alhv nvsj jlhl f n kndk fhv nv s hvd dhn d ulg j vhv dhtj uhrfj dhni an tj s hvd fi l ank d ov hc hlehg p l nionhspan classn06covs hvd udf hc ov cldk o vnk n udf span hvj hfd khf h f n hdk khjlhl bhajk Hk kdc fv qut khj hkd ngdg kn hc hlehg p l nionhspan classn06cov sdhi ov sdhi hsj span k yhgfh fdkkn hk jlddc kd hc fn k kkn ovdnk k u hughd dcd qv v kdsj fh Hk i i jkih nv vk a g afdi fi Hk fhan h jth j hk vn hc hlehg p l nionhspan classn06cov sd ahid hghk n ichvspan v u fi Htjhfi ov gpdl hsj a n hchlehg p l nionhspan classn06cova hc g baj span k hva fdhvd lk dh nd vd fi hk hl vsdn h k k fdhvd nikn hk rud l hkjd kkin hc hlehg p l nionhspan classn04cova htjhnk span sd vh dahlnd kh hv v d nhnk h k k htjhn ovj lvn hv k kkid fv ov o n fhv o da span classn04cova fi g lhknk dh htjhnk span hlhknk khj hk ank Hk h i fvhrucl vhkni htjhni ov lsdp nv g a v k jh khdnj hc fn fjv vki lhkd kh ihk nv g ovspan classn04cova nv g htjhnk span v u fi ova f g htjhnk a nspan classn04cova nv g lhknk span v u fi ova f g lhknk a nova k htshv fdhv sva k fh jlgr lchp dd ph j o da vh hc h j hk fvH vn hc hlehg p l nionhova k fhva k v u fi ova k htshv fdhv sva k a nov udsd fi Hslhk kv n jkih fh fsj d hkjshf fi fcv d fcv kj hk an hc hlehg p l nionhov udsd va fl i fvkn k fdhdn ik c ov fhanov sdhi fv nv hsj dkn v cd hldv ogt hgs cd fa hv vtji f n fv a g jv hk ghi kihni sghp fvfsji kh hi hc pal nh an lvnd vh ndn nvhui fsji fv ovd sdhi kasji hldv fv d sghl vn Hk lvn hf nhn hldv vsdn hc hdd tj hc fgo tj hld v d tj fi sdsjhk fi kcn hldv ogt i akdni hl i h lvnd vdl hsj lk lvnd ahuvl khl lk luv td hsj auvd tji hl k nv fhv hi h fvo hkl hc hkuhl h kwdf dhfl tj Hk rwdni fvo hk jh fak l k fvo hkn tj fndk auv i xlu ld nhvd tj ichv ndkhv tj h v knin tj hkwn ndkhv tj h v knin tj wn ndkhv tj h v knin tj Hk hi jogw auv fkhl ov sdhi o n kl hldv fokndn fvtj k fsdsjhk Hln luv td fonlj h Hln auv hnh vn hldv vh fndn fakhoj hlh id k tj k rwdni jlhl fo hkn hldv vsdn i hc hdk rwdni i xlu nhvd hc lk tj ichv ndkhv tj fsdhv fhan tj hkwnndkhv hldv il kdk lnhtuj ld vn jh fwn fvsdn hldv tj fsdhv fhan tj dh hldv ov sdhi fv nv hsj hldv ogt fokndn h vh hkuhld kd fnhn hdk tji leg an i ov sdhi fv nv hsj hc phadi ksoi oxd hpdh hgug l hc hlehg p l nionhov i ndn hi kld o vn hc hlehg p l nionhov i d ntui hda f hgi vtj nd v hc Hk vhi kld v n hc hlehg p l nionhov d fhv vni hsj fda hc pn o vni hc Hk v d sk dk ani fju f htjhni hsj hc hlehg p l nionhov d vh fuv sd o hknknov fokndn an hc ririi ssj tj lk vrw knhkl fschlxvfd kdc knhkl fnvsj fiv plhgd o hkkn lvh Hf kd al idcl sj kzdvovhk vh sd nv uv sd ko hknl v rj Hk Hf idcl klhknov vh i fi uv sd ld fvkn fvhd o ad kdsj fvhd Hf ad hsj hc hlehg p l nionhov hdl kv hdl Hk hi kdk dp i jvh fhvonh hdkili ov vnov d v c lui hc i sk ld H vn quth cdvnsjhk vh id hi Hshda kdsj hc hlehg p l nionhov k fijv hc dh h v ovd nl hc hdk lu ci ckn i lvhsj nla ffkn i ohrhkd hc hlehg p l nionhov lh hc v d nl knhaj hc fdl cdhkd fcv jv hc nu d oshvj dadk bajl hc hlehg p l nionhov lhkni c vda khghk f n i s n hv c ndfha hghk f n hig f n khri nv ohsjk i fhdn fon ohga Hvhsjk ovl dh ova f g klhkni hsj lk l f v fh hdk hv kdsjl hc hlehg p l nionhovl j dd h l j dd stknl j dd dkn psdkrgd ohk fojdhvd vh zg hgsgxhk sv khwvhgndk ahi p lvhk hwtihk flilhkd faivH vn fsdhv j gdg ld vn v cd i p lvhk ldilhk fh lud hc aiv nv jhghv p ljd kasji f nkn gvd sv h fviki hvn ani sghl tj ohk sv fvnhaj oal dk tj fvhd i faiv Hlni hd tj Hlni hl jvh cdhvj kl ohk tj hplr ov h stkn o n vh vih vnk kndk tvso dhni fndnk lk Hlnk i qv vj nhvn tj hd ohk hc hlehg p l nionhov lvn ofv lhkn cHk iv n ov ghai d d l an kh hi Hln ofv lv a ov lvn ofv lhknov lghkwvhgndk hdhl itji hv ld vn v c lui ld vtj fi sk ad khdi hc unl Hshda qudthksj ovl ldcd i jh sfcd fvHdn jleg bhvi anj ulv j k sj vhk ihk vh fv hldnih ld bhvd fihvhk fv hldn ld i ochkd clsjhk fv hldn sfci fihvd ov ldhk ni hsj hc hlehg p l nionhov khok d whpf sgdri ld a n hc khok cnk hc o vnkdihd n hk fd hnhd rdlj hkn d fnihk bhajk khok d uhlg Hk hc sgdri fi cdkd hvhni kkn lvhn h gd leg Hk i k ovd hc n hk jvi fhvtv ad dcd vf nk o hin yhgfh sfcd dh ld i vhkfihjv vh vfhdn nv kzhdv l vn lsjulg hsj hc hlehg p l nionhov kfdkkn f hghk fvckknv u fi hc iv xvt i vk i a d a n hc hlehg p l nionhov knhvd i jvsd hc ov dvv u fi Hs ni sd a n hc hlehg p l nionhov kdsjl ov fdkl nv hf sd tji hkn i dn ov isjd ov kdsjl i all fi Hf ugt fhan v u fi ov fv Hk Hnld a n hc hlehg p l nionhov kld o vn khdi hc fnd tshn dcdsj ohwi ld i ov hsf vh i iv d d fknkn h v ilf ka kn ilo a kn dh h v ilvk ka kn ilo a kn v u fi Hg fhg a n hc hlehg p l nionhov hlhkni luxg d ai hsj hcluxg lkjzv ljvwn hvhni kkn ai gli hd hsj i hv nhvhk ovhk vh fi Hk hc vtjk pv j fhcnhvkn hchlehg p l nionhov h vh fd f ldvhkn vuhdj lrhl ih lvjf ih vhkld kn ki iv ov vh f fd vhkn fhdnki iv s vh fkhld o hkn ahdnfhv kh ksj fv aj ovhk idk fd hdk ovhk vh j lvhk ov h vh ld ckkn hc hlehg p l nionhov ilhk ov hsj hghka nd v hsj dh hghka u q ani flchp gfhs k adni hsj fkhfi hsjich whpf lrhl lvjfjd fgkn ani hsj hc hlehg p l nionhov il odgd c v nhvn jleg g gh hgur g g hk hnkd qdyl hnkd hgd avt lk hghkshk ovdj fivi onhnhn hsj legd uhldhki hsj i fvhd ksfj nhnk plr fi sd yhgfh flchp tji ani hsj hc hlehg p l nionhovdj ki jkih ugt o vnksj legd hsj i fvhd plr fghij nd vd ckknovd vh i jdlhv ovfkni aj si nv a l fi i sd lk fi aj ovd chn ovd cdn ovd lvn nv jlhl ulv khnhk hfgi f n hc hlehg p l nionhovdsj i fh il hlhlchni shojdl v u fi hlhl chni hd hsj i fh il shojdl a n hc hlehg p l nionhov d fhv h a f hgi ld v n v u fi iv sd hk aj o n a n hc hlehg p l nionhovd awj lk fv dvn Hshk c awj k lk kf n ivhshk ovd i hc ovd hlhkn dhg nla vh fhdn fvdn flchp dkn lk hcj urf klhkl fh j fvHdl hc hlehg p l nionhovd i ffhl fvnd tv n fhdn H vn v u fi sd i ovd vh fhgh fvn a n hc hlehg p l nionhovd i yknv ko vn i lwvta hc hlehg p l nionhnsj ov jhi k fo hikn s fdrnvd vh hc hvd fhcnhvkn hdk vh dkncfhk ov vh ov d ldtincfhk ov vh og ld nhknsv ov nknhk s k hgsk fhgsk hdk nsj vhsj fvdni f ij nsj vhsj Hk nd vd rvfhk o nl i ov knhvl hc hi a ofv knhvl kzdv iv i fhla fda fvta fdajvrdlj cutvhk i nhkn ov kzdvov i nhkn rdlj krg kfhj fv hdk fv d d nhsjhk cn sd h fivi f na c nhka fsd i i ov an i o hin c h hk sv fd fhv l vn a hc n s ghdr iv ov kfhan cutvhk kzdvghdr iv ov kfhan a ovlhkkn ov nv g t knk v i Hjal nv ng t knd lvh lhkkn ov nv g t knd leg ov nv l vn hfgihk f hv v nleg ov Hsdh vhi o n vh fgn hsj v u fi ov Hsdhsj a nlyc ov o vni nv l vn hfgihk f hv v nl v ov ld ovdn khdi hc hvchk ovdsj l v ov ld tv al nv hf sd ld Hdn i jrhqhd hvchk vnk rdlj dcd knleg ov cold khdi hc fnfojd khvhpjd hsj qu x vd hsj i ov whpfa vh kld akhsn khdi hc ag yd fsdhv hsj iv i ov vh fhgh fvn dh ov fv fhl fvn tv n kdc j hkn H vn nvfhvi sd tji lda n i hvd vh hk hl nhni hc h o hikn i jnhv hv hk hl ani kn h kdk dn iv i ovd knhvn yld knhvn v u fi rvfhk o nl i ov knhvl a n ildai ov ovlh kld ht kn ildai hvih l htr ldg vdhk kld dhfnli g jdvi sfkni ji p q d ld fhan fi hdk lukd fh jandn ehkd dukd ov il tji hkn hc fvihk rhxu hckhzl hghxfh hc Hkknvh hc hk lk Hvhd khwvd avtkhli lkdvd v u fi ov nv hdk gyj khli a n nga k dvn cdk i naj fdai v nsva k d n cdk Hf kn g vi ovli ov xkf v u n rd hlehg Hkvh kdc dkn Hk f d fhan i nv cdv jhvihd shcihd lb v bhvkn hc fvihk rhxu hk lk Hvhd khwvd hc tvik ihk dvd hc khzl hghxfh nhkd vh ov an hfvdal vfhf hc fiv Hk i nhml il hsi ov hsj h ukfv fviki jk d sj ov fvfx fvdaldk htshvli aow fd urg hplr khnhk hc fvihk rhxu hc khzl hghxfh Hkknvh hk lk Hvhd khwvd uhgl aiv ildk o hin gd k fcfhk fk dn lk o dgi nd hki ovleg lk f n fndk hknvleg c tvdk hc iv ov k kkn hc khl lk vidc ovhk k onhd nv lfhv b v o n tjsj khl f gif ajv vh a v xvf nv svhsj h v Hnld v kfhan ov hsj ndk fnkdhtv ahk ovkn d st vh tv akn jh i ovkn sund span classn04cov vtjk span sd vh hplr tvq vnk hc khzl hghxfhspan classn04cov dv H vnk span v u fi ov vtjk a n hc khzl hghxfhli ghd avhf hc fvihk rhxu hc khzl hghxfh hk lk Hvhd khwvd hc Hkknvh li lcdn l ov fvhd fdhk lfhgyj k tvoha ov voha ov flukd voha v hc tvn sd li iv dcd i nv fnd cajd khil hvd fcv d khjvhadn d fkihdj vsdni fhan il ovHs ovhlv n ovfx ov aji ovfd hc ovj j ov hg ov k ovsk ov hi ovl s ovl a ovlivi ovkhd ov najd link31310 hc fvihk rhxu hc hk lk Hvhd khwvd hc Hkknvh li fcv d nvaj dhnnhaj fox l gt li l hvcjvdk s d rhf nv rhf fhcd fh foj j fn o hi ajh gk yvq fhoj gd k fi krdw yvqa hsf ov Hlnspan classn04cov H vnk span fnfoj ank dhnnhaj fox l gt li kt lvol ovkni sd i ld ovn v u fi lwnv ovdnk nv hdk gyj khli a n hc hdk gli hsj jv dfhj cdv ujdri ov hglhs ov ohki ov hv i ov hlehg Hk pjd gli lv f fcov kdc nv hwg hc Hk f ni hsj iv d hc hdk jv dfhj ugdpni nv gyj khli ld Hdn
    oad suhnj hrfhg ahnlhkd sv v ovld phgj ahnlhkd fcfhk ckn ig d hc fvihk rhxu hc khzl hghxfhli g dhnnhaj fox l gt span classn04cfdo ov sd vh vtjk span vdfhk sd vh vtjk dhnnhaj fox l gt span classn04c hd v d fdo ov dh v d ov sd bhvnk span khdi hc jk vtjk fv sd hsj dhnnhaj fox l gt
    lott o v Hk Htjhf fhan hckhzl hghxfh hc fvihk rhxuli w h f sch hv v h ahdsji nvo v hc khzl hghxfh
    g sdhi ji d tvik sv vd avtkhli lkdvd fvihk rhxu hc khzl hghxfh H kn g ji Hf tvik sv vd v u fi bdg gli ov a n
    lv hc lkjid hghvf hc jh hguv s hc hrvf hgl hvnli a ht hc lkjid hghvf hc jh hguv s hc gshk hguvf hc hrvf hgl hvnli lw nvHlnk fv sd fkh hi hc hdd khlug l hc lkjid hghvf hc jh hguv s hc hrvf hgl hvn
    htjhnk hc fgknd fi sjd li a htjk Hk dc vhli i l H vnk fv sd hc l hk khlug l li lvnk hc lkjid hghvf hc jh hguv s hc hrvf hgl hvnli H hc vnk vfi ffv hc lkjid hghvf hc jh hguv s li htjhnk hc lkjid hghvf hc hrvf hgl hvn hc jh hguv s v u fi ov v nv hdk gyj khli a n ov l sd wurh rvHk 7143 tov ugdil hgsrt rvHk 1626 t hklh ov lk hgslh rvHk 2231 tglh ov jfdkj hg k rvHk 3414uar hk x v Hln uharhx v lsj ov l sd whurh
    cldk a htji ani hc j fi khzl hghxfh ovvli g d Hsdh khzl hghxfh hc lkjid hghvf hc jh hguv s li fk a li nhki ln v hc lkjid hghvf hc jh hguv s hc khzl hghxfh
    khl Hfd hsj nv ndhv fkd gf fk fvi nv ahl kcnd hsl hfk hgunhgh nhvd gfd tji hsj rn d k khfhgov lvjfu hgv q pde jkhid lvjfu hgfrv
    khl lkcg hid hsj nv vhi lwv fvlg hru nv hddk huvhs i fun hc Hk hf uv r hsj fun hc hf uv r oafd s hc Hk ufhsdi Hk hi fgfds svhk hl fi rhivi ld vsn hc lu l hgfgnhk
    ohd o hk vd hsj hc nsji fkn hdhk fh hknhld ohsjvd vk i nv hihd kl v jhvd ckn d ld kn
    sjhknhvd hc vhsji tvnslhk c ohk hni hsfhk pd hkd fhva nhvhd a ihd nvhc dhg jhi nvhc a H vnk fhrhgd fhv vnk khdi hc n hv nvnsv vs hdd ank o n vhknk khdi hc jkih fi lshdg o n j i vnk vk vnk khdi hc lvnl shni vh tvdtjk
    fi w vj da kn nv Hyhc fvod h i ih ld Hdn i lukd fcv kjvhadni khil hv ld nin ov aji ovlivi
    g fi vtjk gh dc ank
    1 g jdvi sfkni 2 nvn avhf
    بازگشت